چه احســـــــــــاســــــ قشنگیه....

چه احساس قشنگیه .. وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی

دستاشو تو دستت بگیری

باهاش قدم بزنی

صداش رو بشنوی

بودن اش رو در کنارت لمس کنی

......

چه احساس نازنین و شیرینیه ..... روبه رو با کسی که دوسش داری بشینی

چشاش رو نگاه کنی ..

تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !! 

قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از سینه کنده می شه !! 

چه احساس عجیبیه .. 

وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی

با موهاش بازی کنی   

خدای من .. باور کردنی نیست ...  

اونی که می خوای .. دوسش داری .... عاشقی ...

کنارت باشه ... باهات باشه .. هم راهت ... هم پات باشه ....

باور کردنی نیست ...

وجودتو حس می کنم ...

ولی پیشم نیست...!!!

خدایا این حسو ازم نگیر

شارژ رایگان ایرانسل

 

 

بستر خویش

 

 

همیشه منتظر خبری خوش، خواب های ترا مرور می‌کنم

 

گاه در بستر خویش، پهلو به پهلوی گریه که می‌غلتم،
با من از رفتن، از احتمال
از نیامدن، از او، از ستاره و سوسو سخن می‌گوئی.

شانه به شانه‌ی من
با من از دقیقه‌ی زادن، از هوا، از هوش،
از هی بخندِ هفت‌سالگی سخن می‌گوئی.

خدایا چقدر مهربانی کنار دستمان پَرپَر می‌زد و
آینه نبود تا تبسم خویش را تماشا کنیم.

بلند شدم

 

 

 

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!


از جایم بلند شدم،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست!
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد!
فهمیدم که بیهوده به جنونِ مجنون میخندیدم!
فهیدم که عشق،
آسمان روشنی دارد!
رو به روی عکسِ سیاه و سفید تو ایستادم،
دستهایم را به وسعتِ « دوستت می دارم!» باز کردم،
و جهان را در آغوش گرفتم!

باور نکردم

 

 

نه!

 

هرگز شب را باور نکردم
چرا که در فراسوهاي دهليزش
به اميد دريچه‌اي دل بسته بودم

شکوهي در جانم تنوره مي کشد
گوئي از پاک ترين هواي کوهستان
لبالب قدحي در کشيده ام

در فرصت ميان ستاره ها
شلنگ انداز رقصي ميکنم ديوانه
به تماشاي من بيا